به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
به شکوفه ، به صبحدم ، به نسیم ،
به بهاری که می رسد از راه ،چند روز دگر به ساز و سرود .
ما که دل های مان زمستان است ،ما که خورشیدمان نمی خندد،
ما که باغ و بهارمان پژمرد ،ما که پای امیدمان فرسود ،
ما که در پیش چشم مان رقصید ،این همه دود زیر چرخ کبود ،
سر راه شکوفه های بهارگریه سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق ، با تمام وجود !
...
شاید ای خستگان وحشت دشت !شاید ای ماندگان ظلمت شب !
در بهاری که می رسد از راه ،گل خورشید آرزوهامان ،
سر زد از لای ابرهای حسود .
شاید اکنون کبوتران امید ،
بال در بال آمدند فرود ...
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
(فریدون مشیری)



